محمد بن هندوشاه نخجوانى
80
صحاح الفرس ( فارسى )
فصل شين « 1 » شايورد : هاله « 2 » بود « 3 » يعنى سراچهء ماه « 4 » . فيروز « 5 » مشرقى گفت : بيت به خط و آن « 6 » لب « 7 » و دندانش بنگر * كه همواره مرا دارند در تاب يكى همچون پرن « 8 » در اوج « 9 » خورشيد * يكى چون شايورد از گرد « 10 » مهتاب شند : منقار مرغ باشد « 11 » . عماره گفت : بيت مرغ سفيد شند شد امروز ناودان « 12 » * كز آب « 13 » زير ميغ شد آن مرغ سرخ شند « 14 » فصل غين « 15 » غرد : جايى تابستانى بود « 16 » مانند « بادغرد » و مستشهد همان بيت است كه در « بادغرد » آوردهايم « 17 » و اينجا بجاى بادغرد « 18 » « خان و غرد « 19 » » است « 20 » . غربد : « 21 » دخترى باشد كه او را شرط كرده به شوهر « 22 » دهند كه دوشيزه است و دوشيزه نباشد « 23 » ( ابو العباس گفت : [ بيت ] نرم نرمك چو عروسى كه غربد « 24 » آمده بود * باز آنسوى برندش « 25 » شده زان بناء را « 26 » ) « 27 » غند : گرد و با هم آمده باشد « 28 » . عنصرى گفت : نظم چو راهى ببايد سپردن « 29 » بگام * بود راندن و تعبيه بىنظام « 30 »
--> ( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - ط : دهاله ( 3 ) - ك : باشد يعنى ( 4 ) - ط : حراجه ماه / ك : حراجه مآه ( 5 ) - د : پروز ( دهخدا در حاشيه : پيروز ) / ك : « فيروز » ندارد ( 6 ) - د : به خط آن لب ( 7 ) - ط : « و » ندارد ( 8 ) - ط : برن ( 9 ) - ك : از اوج ( دهخدا : « برج ؟ » برهان قاطع ص 1239 ) / « متن لف 87 » : بر اوج ( 10 ) - ط / ك : كرد ( 11 ) - ك : است ( 12 ) - ط : باودان ( 13 ) - كرزاب / « متن لف 91 » : « گر زابرت ( ؟ ) مرغ شد » و در حاشيه : « كورا بزيب مرغ شد » ( 14 ) - ط : سرخوشند / ك : بجاى بيت متن اين بيت را دارد : « عماره گفت : يكى مرغ شندى بنزديك او * كه گيرد خرد كه مكث و پو . ( كذا ) » ( 15 ) - ك : عنوان را ندارد ( 16 ) - جاى تابستانى باشد ( 17 ) - د : باذ غرد آوريم ( 18 ) - ط : غرد ( 19 ) - يعنى بايد شاهدى را كه در ذيل لغت « باد غرد » آمده چنين خواند : بسا جاى كاشانه و « خان و غرد » ( 20 ) - د : غردست / ك : فتط « خانه تابسان است » ( 21 ) - ط : غربد / د : غريد ( چون باب دال مهمله است حرف پيش از دال نمىتواند ياء به دو نقطه باشد / معيار حمالى و رشيدى نيز مانند « د » و با ياء به دو نقطه ضبط كردهاند / ك : غزيد ( 22 ) - د : به شرط آن بشوى ( 23 ) - ك : دخترى است كه آن را به شرط آن به شوهر دهند كه دوشيزه نباشد . ( 24 ) - د : غريد . ( 25 ) - د : بازان شوى بديدش ( متن از دهخدا در حاشيهء نسخه ) ( 26 ) - [ « متن لف 97 » : « باز آن سوى بريدش كه از آن سو باز آ » و در حاشيه بنقل از « لفس » : « باز آن شوى بديدش شده زان بنازا ( ؟ ) » / لغتنامه ذيل نام ابو العباس مروزى : « باز آنسوى برندش كه از آن سو شد باز » و در حاشيه : « ظ ، باز آن سوى برندش كه از آن آمد باز » / برهان قاطع حاشيهء لغت غريد : « نرمك نرمك جو عروسى كه غرند ( غرود . رشيدى ) آمده بود باز آنسوى بريدش كه ازين سو باز آ ( آى رشيدى ) . . . و رشيدى همين بيت را بنام سوزنى سمرقندى آورده است » ) ] ( 27 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده ( 28 ) - ك : گرد و خاك باشد ( 29 ) - ط : سپردن ببايد ( 30 ) - « لف 93 » : « چو رانى نبايد . . . . . . راندن تعبيه »